.22.

صبح ۹ صب از خواب پا شدم.... نا خدا گاه دستم رف زیره بالشم...... که ببینم چند تا اس ام اس و یا چند تا میس دارم.......همه ی اینا چیزاییه که ما... نا خواسته درگیرش شدیم.......بعدشم رفتم مهد..... امروز نمی دونم چرا دلم می خواس بیشتر پیشه بچه ها بمونم.......یه جورایی اصلا دوس نداشتم پا شم.......کلی به بنده خدا ها درس دادم...... دیدم خسته شدن.... گفتم اوکی..... حالا رنگ امیزی کنین......بعضی ها رنگ کردن.... بعضی ها هم که دوس نداشتن در گیره مداد تراشا و پاکناشون بودن.......... ای خدا ... چقده راحتن.......... ولی معلومه ازشون که وقتی بزرگ شن.......از اون نا قولا هان.....!!!
دوباره سر ساعته همیشگیش سلام داد...........امروز مثله روزایه قبل ......تحویلش نگرفم....... خو به قوله خودش یه ماه شده..........منم خسته شدم......بهش می گم امروز خوبه خوبم...... فقط کلی در مورده خودمون فک کردم... اما به هیچ جایی نرسیدم......شاید من برات همونی باشم که می خوای .... اما تو اون نیستی.........من... الان هیچ وقتی برایه عاشق شدن ندارم....... اصلا دوس ندارم عاشق شم...........می گه ... تو خوبه خوبی قبول ...... اما من خرابم.... فردا باهات حرف می زنم.......گوشیمم خاموشه...... الان برو استراحت کن............ تا فردا نبینم از این اس ام اسا می دیا.......!

 

تا حالا به خیلیا گفتم که دوس ندارم با کسی دوس شم......... اما ایندفعه انگاری خیلی سخته........!!!

کی می تونه بفهمه تو دلم چی می گذره.............اخ....... این واقعا برام یکی از سخت ترین کاراس......!!!!!

نمی دونم این چه شانسیه که من دارم........ همیشه این فامیلامون از این اقداماته خطرناک سره من بیچاره می کنن......!!!!!

ای خدا چرا منو اینقدر درگیره فامیلا می کنی.......!!!

من فک کنم ... اگه پسر خالمم از این مورد با خبر شه..........اونم حتما این پیشنهادو به منه بد بخت بکنه....... !!!

اوووووووف انگاری دارم بزرگ می شما..... چه پیشنهاداتی به ما دارد می شود......!!!

دررررررررررررررس می خوانیم بدونه هیچ افکاره پریشانی............!!!

چند ساعت دیر تر نوشت:

همیشه دوس داشتم.... یعنی فک می کنم.... هر دختری.. یکی از ارزوهاش باشه....که طرفه مقابلش ... عاشقش باشه.......اما واقعا این عشقه......اخه این که زوره.....من الان دنیا هم بهش بگم.... از این شناختی که روش دارم.... شک ندارم... یا ولم نمی کنه... یا که یه بلایی سره خودش می یاره.... بعدشم اگه .... یه بلایی سر خودش بیاره... نه به خودش کمک کرده........ فقط.... گند می زنه تو همه چی........ای خدا... من چطوری به مامانم بگم........... (ب) دس از سرم بر نمی داره.....؟!

من فک می کنم.... عشق یکی از زیبا ترین اتفاق ها تو زندگیه هر کسی باشه...........من خودم.... واقعا دوس دارم... عشق به طرفه مقابلمو احساس کنم......یعنی اصلا نمی خوام بدونه عشق زندگی کنم.....!!!

اما این وضعیت..... الان حداقل وقتش نبود..........!!!

اما برام جالبه..... که چقدرعلاقشو نشونم می ده...... یعنی عشقش.... راسته.......؟؟؟

با چن نفر صحبت کردم.....همه می گن... اون خیلی وقته این علاقرو بهت داره..... اینجوری با هاش نکن.....اما من..... نمی گم.... خیلی خوبم اما حس می کنم...... لایق بهتر از اونم هستم........ تو رو خدا فک نکنین خودخواه یا مغرورم.....اما..... این منم... با این زندگیم..... !!!

عشق اول ..... عشق اخر.....!!!

من که هیچ وقت عاشق نشدم... چطور می تونم این جملرو درک کنم........؟؟؟

 

 

.21.

جمعه نوشت: ساعت ۳ صبح از درده شکم... از خواب پا شدم........تا ۶صبح رو تختم قل مي خورم.... همينطوري غر مي زدم... اخه ادم اينقده خسته باشه.... چشاش داره بسته مي شه اما... اين درده لعنتي نزاره بخوابي...... بالاخره به کمک اين قرصاخوابيديم.... درسمونم که دليل موجه بود .... نخونديم.... اما بعد از يه هفته که بايد فک و فاميلمونو مي ديديم..... هوم......؟؟؟

 

شنبه نوشت: امروز هم سر ساعته ۵ از خوابه نازمون  پريديم..... جينگاليسيوني کرديمو راهيه يوني شديم......تو راه هم عمو اکبر کلي برامون اهنگايه بندري گذاش که کلا مخمون تعطيل شد.... بعده کلاسه شيمي گفتيم بريم لايبري... يکم درس بخونيم ... درس نخوندنه جمعمون جبران شه.... اما يهويي ديديم خبري از جزوه نيس..... فک کنم خدا مي خواد بنده اين ترم مشروط شم......کلاس زبان هم استادمون نيومده بود....و يکي ديگه اومده بود که کلا بگو يه کلمه... من اگه حرف زده باشم... يعني اينقده تو فکر بودم... اصلا متوجه نشدم.... اقايه ب هم همچنان اس ام اسايه عاشقونشون پا بر جاس.......منم در تلاشم که حاليش کنم عزيزم.... برامون زوده.......بيخياله ما شو.... بزار درسمونو بخونيم..... اصلا بزار از زندگيه مجرديمون لذت ببريم......اووف اما کيه که بفهمه.... به ۱۰۰ زبون گفتما....اما هر لحظه بچم .... هات تر مي شه عشقش.....!!!
مادر بزرگمان در بيمارستانن.... و بجز منه خسته همه اونجان.....!!!

مامان .... خوب دلم براتون تنگ شده... اين چه زندگيههيه که من همش دانشگام..........هيچ کدومتونو نمي بينم........!!!

۱.ب.... تا کي بايد اين وضع ادامه پيدا کنه....؟؟؟

۲.من ...... نمي فهمم بايد چي کنم....؟!؟

۳. اره.... تو فکرم... نکنه يه بار ديگه.... خودمو درگير کنم.....!!!!

۴.يعني من اگه تو رو انتخاب کنم..... اينقده زندگيم سريع معلوم مي شه.......؟؟؟

۵. هيچ چيز برام مهمتر از زندگيم.... هدفام.... علايقم.......نيس.......!!!
۶. چطوري مي تونم دوس داشتنه تو رو ناديده بگيرم......؟!

۷.من خودم بيشتر از ..... تو دوس دارم........!!!
۸.اقا بابام نمي خواد ما درگير بشيم.....!!!!

۹. زوده ديگه.... اينقده به من گير نده.........!!!!!!

۱۰. دلم برايه روزايه ي عادي و بونه استرسم تنگ شده.....!!!

۱ روز دیر تر نوشت: دیشب این پستو نوشته بودم...... اما هر کاری می کردم.... وصل نمی شدم.....!!!

 

.20.

کی می تونه باور کنه.... که یه دوس داشتنه کوچولو  تبدیل به یه عشقه گنده شه..... همیشه می دونستم خیلی دوسم داره.... اما هیچ وقت حتی فکرم نمی کردم تا این حد باشه... حتی می دونه کدوم کلاسا می رم هر روزو مو چی می کنم..........وااااااای.....حالا فقط موندم چطوری حالیش کنم......... خیلی سخته که بخوام بهش بفهمونم که من نمی تونم اونجور که اون دوسم داره دوسش داشته باشم.................. اگه بهش بگم امادگیه دوستی رو با هاش ندارم فک کنم فردا بیان خاستگاری..... من که روم نمی شه.... من هنوز خیلی برا این حرفا جوجم......اصلا از اینکه دایی اینا بفهمن وحشت می کنم........می دونم می تونم یه زندگی فوق العادرو با هاش داشته باشم.... اما.... واقعا الان ز من نه دوستی بر می یاد  و نه ..... هیچ چیزه دیگه....!!!

 

می گه چرا این قدر اذیتم می کنی................ چرا می زاری این همه مدت اسیرت شم........ حالا که این حرفا رو ازم شنیدی چطور دلت می یاد.....هوم...؟!

ای خدا حدس می زدم خودش باشه.... اما فک نمی کردم.....که اینقده زود بیاد....... !!!

خدایا کمکم کن یه جوری که ازم دلگیر نشه ردش کنم.... وگرنه کی می خواد به اون چیزایی که ارزو داره برسه......کی می خواد از تک تک لحظه هاش اونجور که می خواد استفاده کنه......هااااااا......؟؟؟

دلم می سوزه براش.............الانم که دارم اینارو می گم.....چشام پر از اشکه.....هیچ کی بهتر از من نمی تونه بفهمه که چقدر دوسم داره...... اره راس می گف ... من حتی به چشاشم نگاه نمی کنم.....یعنی نمی تونم......!!!

..........................................................................................................................................

امروز اوله صبحی بازم رفتیم یونی.........کلی منتظره استاد شدیم ... تا اومدن....بعدم رفتیم کلاسه متولیان...... مثله هفته هایه قبل شلوغ نبود..........فقط یه چند تا گاگول تو کلاس بودن.....بعدش فهمیدددیم اررررره همه رفتن اردو............کلی حالو ایناااااااا..... یکی از همین گاگولا که کلا از مخ هاس هه نیگاه می کرد منو... بعد یه لبخنده همچین ملیح به ما می زد......... دوباره خجالت می کشید سرشو می نداخ پاییین....خلاصه این نیگاه هاش ادامه داش تا اینکه.......یهوییییی بنده قاطی کردم... یعنی حس کردم اکسیژن بهم نمی رسه از کلاس اومدیم بیرون.........بعدشم..... یه چند ساعتی بی کار بودیم.... که همه بچه ها با هم جمع شدیم تصمیم گرفتیم یه خورده با فرهنگ بازی دراریم......یعنی بریم سینما............ رفتیم سینما برایه یه فیلم بلیط گرفتیم اما همزمان چند تا فیلم دیدیم.....اولیش سوپر استار بود که اصلا نفهمیدیم چی شد.....:دی....!!!

دومیش این دختر و پسرای با شخصیت بودن....!!!
و سومین فیلمم ... جمعی از پسران عقده ای و بدونه جی اف..........واااااااای اینا یه کارایه بد بدی با هم می کردن.... که من پاک مونده بودم.... یعنی فک کنم دیگه پسرارو با هم نشونن بهتره.....هوم...!!!

بد ترش این بود که همین پسر بی تربیتا خواسته بودن به ما شمااااره بدن..... ایشششششش....!!!

همین.................. !!!

.19.

اره اعصابم خرابه...... باید فک کنم خطمو عوض کنم..... خیلی حسه بدیه که یکی هر روز بیاد رو مخت........!!!!

 

کلاسه زبان ایتالیایی دارم می رم..... اصلا باورم نمی شه ه اینقده سریع بخوام چیز می ز یاد بگیرم.... امروز با استادم ایتالیایی بیشتر انگلیسی گپیدم...... ووووووای خدا چه حالی داشش..... یعنی من روزی می شه بتونم به کلی زبان صحبت کنم......... !!!

اوووووم دانشگاه عالی ....کلی خوش گذش......تو راه کلی با گوشی تیویدار یکی از بچه ها اهنگ گوش دادیم جدا اخره کیفیته ها...... جواد هس قبول.... اما چه ولومی داره.........:دییییییییی....!!!

 ظهر هم اومدیم منزل بیهوش شدیم.........تخت خوابیدیم تا ۵........ درسم که هیچی اصلا ......بعدم رفتم کلاس زبان....... اوف این تیچرمون اگه کلا اکسنتمونو نریزه بهم خیلی این ترم بهمون لطف کرده......!!!!

همین دیگه.....شب خوش........!!!!!

چند مین دیرتر نوشت: مهرا جون..... شما وب نداری..... از همین جا ازت تشکر می کنم که اومدی نوشته هایه.......منو خوندی.... مرسی.......!

 

.18.

امروز هم مثله خیلی از روز هایه دیگه رفتیم سر کارمون......... بعد از کلی چونه زدن..... دیدیم خواهره گلو بلبل جانمان با دوستشان امدن دنبالمان... که بریم گردش کنیم.......... یه سر رفتیم ولایت مادر بزرگ جانمان را ماچیدیم....کلی با عشقولم بازی کردم.... اومدیم یه سر به مامی زدیم... بعد هم......رفتیم پیشه یاسی منگولی ...... کلی در مورده مادر شوهامون غیبت کردییم.......خوب مادر شویه خودمان که هنوز معلوم نیس ...مادر شویه خواهرمان و مادر شویه یاسی منگولی.....بعد اونا این جوری منو نیگاه می کردن که ارره با اینکه تو مادر شوهر نداری ولی چه حالی می ده با تو غیبت کردن.....:دی....!!!
اما من بگما من دوس ندارم حتی کوچکترین چیزی در مورده مادر شو جانمان بگم...... عروس باید سیاست داشته باشه.......مثله من.... من که از الان می دونم چقدر مادر شویمان ما رو دوس خواهد داش.....:دیییی.....!!!
ناهار هم یاسی جون کلی اصرار کرد و ما مجبور شدیم اونجا تلپ شیم.....اصلا هم تعارف نمی کردیم... و خیلی هم حسه درست کردن غذا تو ما بود واقعا....:دی!!!

 

اخ من درس دارم.... اول باید اتاقمو تمیز کنم چون اومرن بتونم اینجا با این وضعیت درس بخونم......!!!

۲ سه ساعت دیر تر نوشت:من فک کنم فهمیدم مزاحممان کیس......خودش هم در کپ مانده اس..........!!!

اگر حدسم درس بود جایزه دارم.....( م)!

.17.

امروز من کلی بررررررررفه بهاری دیدم.........اصلا حتی فکرشم نمی کردم که هوا اینقده بد شه که من قندیل ببندم.........من امروز با یه تیشرته و یه مانتو تقریبا نازک رفتم یونییییی.......اینقده سرد بود که تو کلاسم دندونام بهم می خورد......... الانم دوباره کلی گلو درد دارم......!!!!!

تو کلاسه مستر سبزیان بودیم.....من که هر لحظه انتظار داشتم که منو از کلاس پرت کنه بیرون از بس نمی تونستم خنده هامو کنترل کنم...... اخه شیدا ( دوستمه..... خیلی سادس....) بر گشته مثلا می خواست بچه هارو ارشاد کنه.....برگشته گفته یکی( به شیدا اشاره کرد پروووو) مثله این گاگول کاکول می زاره نمازم نمی خونه...اخه این چه جونییه.....هوووم....؟! وقتی اینو گف دقیقا من هر لحظه به شیدا نگاه می کردم از خنده منفجر می شدم.....از این خنده هایه معمولی هم نه که........ از بد شانسی روبه رویه استاد جونمون هم نشسته بودیم.........بعد هم می گف من دوس دارم چن جلسه ی اخره کلاسو با شما ها در مورده ازدواج بحرفم.......البته باید بیشتر در مورده رواطه ج ن س ی صحبت کنیم و ای کاش می شد که ما می تونستیم مانند کشور هایه اروپایی این موضوعاتو عملی نشون می دادیم.......من که دوس دارم این چیزا رو به شما ها نشون بدم...... ما بچه ها همه تو کلاس اینجوری بودیم.......... اخه نیس یه نفر بهش بگه مرده مومن اصلا این موضوعات به درسه  تو چه......!!!

وووووووای از  شیمی بگم...... خوب من کلی غیبت داشتم دیگه..... استادمون اخره کلاس گف بچه هایی که هستن بیان جلو اسمشون تیک بزنن ...... اوووووووم اره منم تمامه غیبتامو پاک کردم..... البته داشتم با خودکار ابی درستش می کردم که یهو.......( این پسره علی.ز).....گف داری چی می کنی.....؟؟؟ با خودکار ...... اومد مرام به خرج دادو اسمونو تمامه غیبتامونو درس کرد.......!!!

به علت همون گلو درده......... کلاس زبانه امروزمونو دودر کردیم..............!!!

یا الان از خواب بیهوش می شویم و یا درس می خوانیم.....!!!

امروز مدل مویمان را با زحمته بسیار به درخواسته دوستان و البته دانش اموزانمان عوض کردیم.......خوب من چه کنم که موهایم همیشه پریشان اس........من چه کنم که سر بالا نمی ماند..........!!!!

اهان موقه امدنمان از یونی اقا رضایه اتوبوسی تشریف نیاوردن.......و ما با سواری امدیم.....و به مادرمان هم گزارش ندادیم که در جاده سر خوردیم................ و نزدیک بود بمیریم......... !!!

.16.

سلام...........اخ اگه بدونین اینجا چه بارونی داره می یاد......ما که تو زمستونش اینقده بارون ندیده بودیم...... هوا یه جورایی خیلی سرده.....!!!!!

 

امروز اوله صبح رفتیم سر کارمون.... کلی درس دادیم.....یه حضور غیابه شیرینه دیگه.... که نوید اومدنه حقوقمونو می داد کردیم.......و با رویی گشاده روانه منزلمان شدیم.... با مادرمان تلی صحبت کردیم... و ایشون اعلام کردن که ما اوایله تیر روانه ی مکه هستیم...... ااااای دلم گرف که چطور دوریشان را تحمل کنم .........البته کلا تنهایم چون تمام قبیلیمان با هم می روند... وفقط تعدادی از کودکان که من هم شاملشان هستم... و به قولی خانه بر پایان در شهرمان می مانیم.....!!!

امروز اولین بار در ساله ۸۸ بود که بنده به صورته جدی درس خواندم... و کلی هم لذت بردم.....اما فک می کنم درس خواندنمان تا پاسی از شب طول بکشد.....!!!

ما برویم کمی دیگر کتابهایمان را سوپرایز کنیم.......!!!

۲روز دیرتر نوشت: یادم رف بگویم.... چطور پیام به من گفته که بهم زنگ بزن.....بهم اس ام اس بده.... وااااااای که چقدر حسه بدی بهم دس داد..... من که از رویه دختر خالم خجالت می کشم......!!!

.15.

دیروز مامانم برایه اینکه من عقده ای نشم..... منو به یه پیاده روی دعوت کردن.........منم تندی حاضر شدم........با اینکه کلی درس داشتم..... اما انگار نه انگار.....یه ۳ ساعتی در حاله پر کردن اکسیژن و البته.... پر کردنه شیکم بودم............ یه چن روزی بود که بسیار حوسه ذرت داشتم.......که اینقده افتضاح بود که کلا دیگه هیچ وقت به سراغش نمی رم.....بعدم یه چی دیدم..... که نتونستم خودمو کنترل کنم....همینجوری نشسته زدیم بر بدنمان........... بلی ان چیز همان چاغاله بادامه خوشگلمه... که اینقده دوسش داریم....که هر چه قدرم می خوریم.... از ان سیر نمی شویم.....بعد هم .... طبق قراره همیشگی جمعه ها به خانه ی مادر بزرگ جانمان رفتیم.... و کله قبیله یمان را زیارت کردیم......و انقدر قربان صدقه ی انها رفتیم.... و کوچولو هایه قبیلیمان را ماچیدیم......که دیگر هیچ کدامشان نزدیکه ما نمی امدند.......!!!

امروز هم طبقه برنامه... به یونی جانمان رفتیم... و انقدر در کلاس چرت زدیم.........که همه با لبخند بهمان نگاه می کردن......نمی دانم چشانمان چپ شده بود و یاچون گیجی میجی می زدیم خنده دار شده بودیم......امروز از ساعته ۹ صب گشنه بودیم.......تا ساعته ۱۲ در دانشگاه منتظره دوستانمان ماندیم.....انقدر در تمامه هفته کوکتل می خوریم... یهویی تصمیم گرفتیم به یک رستورانه مثلا خوبه شهره یونیمان برویم.... اما زهی خیاله باطل......با تمامه دوستانمان به افتاب رفتیم.... وکلی دچاره جیب درد هم شدیم.... اینها همه به کنار ....... یک ساندویچی خوردیم که انگار داشتی گوسفند می خوردی...... ساندویچش نزیک به یک متر بود .... هر چه می خوردی هم تمام نمی شد......اما انصافا سسش عالی بود.......اما طعم می داد دیگر........دوباره زودی به دانشگاه امدیم و کلی واقعا از کلاسمان فیض بردیم........!!!!

ساعته ۹ شب هم از کلاسه زبانمان تندی امدیم منزل.... من ماننده خیلی از دوستانم به خاطره این افسانه ی جومنگ به سویه منزل نمی ایم...... هدف فقط استراحت و اپیدن اس........:دییییی!!!

۱.پدر و مادر و خواهرمان را یک روز اس ندیده ام.........!!! 

.14.

دینگ دینگ دینگ.............. اه بسه .... اخه چرا اینقده زود زنگ خورد............من هنوز خیلی خستم.....من که تازه خوابیده بودم.......اااااای خدا ...... یهویی چشمم به ساعت می یوفته.........اوووووف فقط ۲۰ دقیقه وقت برام مونده... وگرنه سرویسه هم می ره....من که بدون سرویس اومرن بتونم برم یونی...........تندی حاظر می شم.... می رسیم سر قراره همیشگی....بقله یه قبرستونه بزرررگ.......... که شامل تمامه مرده هایه یه شهر می شه....... هنوز هیچ کدوم از سرویسا نیومدن.... سر و صدایه بچه ها در اومده.... هر کی یه چی میگه......یکی می گه.....سردم.... اون می گه... خاک تو سرت بهاره ها.... سرما چی چیه....... ؟؟؟ یکی می گه. بچه ها اگه گفتین بوووی چی می یاد.... همه به خاطره اینکه حوصلشون سر رفته بود یه چی می گفتن........من گفتم بویه اشغال... گفتش نه... گفتم بویه دووود گفتش نه...... گفتم خوب بگو چیی ......؟؟؟می گه بویه مرده ی تازه......دورو برمو نگاه کردم ..... دیدم کلی قبر هس که انگاری تازه مردن.... شاید شبه اول قبرشون بووده..... !!!!!!

 

۸ صبح از فیزیک۲.......استاد جون ساله نو تون مبااااارک........ خواهش می کنم ساله نو شماهم مبارررررک....... استاد می شه از غیبتایه دوستمم صرف النظر کنید............ استاد: مگه دوستت زبون نداره؟..... استاد خوب اون روش نمی شه به شما دروغ بگه......استاد حذفش نمی کنین دیگه نه..........؟؟؟ باشه اما (دوباره تذکر می ده: در از ها دانشجو فقط می تونه ۲ تا غیبت کنه....) اما دوسته شما......اوووووووووکی استاد...... دیگه تکرار نمی شه.....(واقعا باید با اینا این جوری مهربون باشی...)!!!

۹:۱۵ .... زیست جانوری..... کی اعصاب داره تو این کلاس بشینه....استادم که چی بگم......... فقط خیلی مامبل واسه خودش درس می ده.... این استادمون اینجوریه که اگه کلاس بخواد رو سرمونم بریزه ها ۶ ساعت یه سره حرف می زنه.....ارههه فقط کافیه یه موبایل زنگ بخوره .... بچه ها هم بخندن.......یا یکی یه سرفه کنه(هه خوب ارره سرفه ارو من کردم...... بعدش همه یکی یکی پشته سر من سرفه کردن....:دی).... یا یکی یه صندلی تکون بده.... اینا همه از سوژه هایه کلااااااس ماسسسسس.....جوک و خنده هاشم بماند......!!!

وووووووووای تربیت بدنی.............من که دیگه تحمل جون درداشو ندارم.......اینقده این زنه ما رو می دوونه... که الهی خیر نبینه.... هیچ انرژی برامون نراشته.......!!!

بعد از ۱ ساعت اقایه رانندمون اومدن ماااا رو از ولایته یونیمو بر داشتن ........کلی تو راه بودیم بعدش رانندمون نزدیک بود تصادف هم بکنه......تازه یه فحشه بدم به مرده داد ....... گفتش افتابه حواست کجاس.... ؟؟؟ که کلا اتوبوسمون از خنده منفجر شد..........این فک کنم فحش ۸۸ بود............خوب دیگه الان رسیدم خونمون........... هیچ جا خونمون نمی شه...........!!!

۱. لازم به ذکر اس به شما دوستان بگویم بنده پزشک نیستم.... اما مدرکم می تواند شبیه دکتری باشد........و اگر یه خورده به مغزمان فشار بیاوریم ۱۰۰ درصد دکتر هم می شویم...........!!!

.13.

امروز غرق لذت بودم....نمی دونم بهارو دوس دارم یا این هوا رو .... ؟؟؟

 

حیف وقتی برایه پیاده روی نداشتم.....وگرنه.... امروز از قدم زدن تویه این هوا سیر نمی شدم....!!!

........باید خیلی بیشتر از این درس بخونم....... احساس می کنم استعداده بالایی تو رشتم دارم...... امروز نزدیک بود استادم منو تو ازه زیست گیاهی حذفم کنه..... اما خودش فهمید که چقدر می تونم دانش اموزه خوبی سر کلاسش باشم.....:دی....ولی شانسم اوردم که حذفم نکرد اخه نمی شه بیشتر از ۲ تا غیبت کرد.....بنده خدا خیلی بهم لطف داش چون من ۳ تا غیبت داشتم.......!!!

کلاس زبانم که خوب بود ..... اما باید بیشتر رو گرامرا تمرکز کنم.......!!!

نمی دونم چرا بچه ها این قدر زود بزرگ می شن.... دیروز اتفاقی فهمیدم یکی از اشناهامون که سنی هم نداره کاری کرده که شاید الان نفهمه اما.............برام جالبه خونوادش چطور بهش این اجازرو دادن......چطور دلشون اومده..... اونا که می دونن دخترشون بچس......!!! 

دوستان ضمانت نکنین.....امروز پدر بنده...چهارونیم میلیون تومن پول نقد رو به حسابه بانک ملی واریز کردن..... نکنین این کارا رو....... خطرناااااااااااااااااااااک است....:دی....!!!

۱.شاذه جون.... بازم مرسی.....:****!!!

 

.12.

من سوتی دادم از نوع گاگولیش........دیشب تا خوده صب تند تند برام اس ام اس می یومد......منم دیگه هنگ کرده بودم......نمی دونستم باید باهاش چی کنم......با خواهرم در این مورد صحبت کردم..........بعد....تصمیم گرفتیم زنگ بزنیم ببینیم کیه....با یکی از خطا که هیچکی نداش زنگیدیم....... منم هول کردم سریه با یه صدایی که مثلا صدایه من نباشه گفتم اااااااااااااااااالووووووو ااااااااااااااالوووووووووو اقا علی رضا.....؟؟؟( اینو با لهجه ی شمالی بخونین.....) اونم هیچی نگف... و به منه ساده تو دلش خندید........ ای الان دارم حرص می خورم چرا این کارو کردم...........!!!

 

امروز صب با مدیرم بحثم شد... ۱۰۰ بار بهشون گفتم کتابارو از کتاب فروشی بگیرین..... اونم گف تقصیره توااااا ..... تو باید به ما بی چی کار کنیم... من دیگه نمی فهممم چه طوری باید حالیشون کنم.....خیلی حالم گرفته شد.... شونصد بار رفتنو اومدن..... خوب به من چه که...یه بار نپرسیدن که کی باید برن.... اصلا خودم باید در فکره یه اموزشگاه زبان باشم......این که نمی شه کار.... این همه گلو بترکونی اخرم بیان غر بزنن......ایششششششش....!!!

۱.شاذه جون شمایین که فقط میاین اینجا می دونم خیلی چرتو پرت می نویسم......اما خاطراته روزانه اس دیگه...... موضوع ندارم خوب......اما بسیار باعثه افتخاره که به من سر می زنین.......بوووووس....!!!

.11.

سلام ملکم ....امروز بنده... بالاخره راهیه جاده ی علم و دانش شدم.....

 

ساعته ۷:۳۰ اخلاق داشتم....با دیدنه استاده گوگولیم کلی کیفول سدم......امروز برایه اولین بار بود می دیدمش ..... یعنی یه ۴ جلسه ای بود تشکیل شده بود اما من خوب تو خوابه زمستونی بودم دیگه..........خلاصه موهامو کردم تو.......د برررررررررررررو....این استادمون یک خاطره هایه بی مزه ای می گف الهی دورش بگردم.... بعد خودش قه قه می زد.....بعد ما می دیدیم خیلی زایع اس....ما هم کلی الکی می خندیدیم.....بعد این استاد جونمون یه سوال برامون طرح کرد......گف اگه به شما ۱ میلیون بدن بعد بگن که دعایه شبه ۲۰ و ۲۱  نخونین قبول می کنین.....؟؟؟ بعد خودش گف نه نه نه اصلا همچین چیزی می شه مگه.... مگه می شه بندهی خدا از دعا غافل بمونه.......منم این جوری نگاش می کردم...... اخه زودی جایزمونو هاپولی کرد.....!!!

این یونیه ما تو یه جایه بسیار زیبا و خوش اب و هوایی..... امروز با دیدنه یونیمون جدا کلی حال کردم..... تمام باغ پر شده بود از هر چی گل.....منم اصلا کم نیاوردم و تا تونستم... از خودم و دوستام و گل و بلبل عکسیدم...... تازشم تو یکی از باغای یونیمون که عقل جنم بهش نمی رسه... کلی درخته گوجه سبز یافتیم.... که باید یه روز بریم بهش حمله کنیم...... !!!

ساعته ۱۱ صبح شیمی داشتم..... تو این کلاس فقط از دسته استادمون می خندیم.....استادمون زنه....  اصلا نمی فهمم تو مغزش چیه.....اخه جمعیتمون زیاده......بعد خوب همه مثله من که سر وقت نمی یان... بعضی ها ۱دقیقه بعضی ها هم بیشتر یا کمتر دیر می کنن .... این زنه می خواد همه رو راه بده بعد مثلا هر کی می یاد دوباره می فرستش بیرون می گه تو یه کاغذه کوچولو اسمتو بنویس..... اونو بیار رو میزه من بعد دوباره برو بشین......تو کلاس امروز فک کنم ۴۰ بار این حرفشو تکرار کرد......تمامه کلاس پر شده بود از کاغذای کوچولو کوچولو.......بعد مثلا یه سوالیرو مشکل داری اینجوری  نیگات می کنه می گه چچچچچچچچچچچچچچچچچچچی میگی....؟؟؟ اخ من می ترسم ازش.....!!!

بعدشم که فیزیک داشتم استادمون خیلی خوبه فقط بدیش اینه که می بره پایه تخته ......بعد تند تند به همه منفی میده....اهان به منم گف د برو بیرون اینقده سرفه نکن....!!!

اینم بگم از مزاحمم که امروز با گوشیه یکی از بچه ها زنگیدم.... اوووون پسر بود اما نمی دونم صداش اشنا نبود...... الانم واسه خودش داره تند تند اس ام اس می ده.......من رو خوب مشغول کرده....!!!

کلاس زبانم رفتم...... جلسه ی اولم بود.....در مورده استادم فعلا نظری ندارم......اهان رفته بودم دستشویی بعد تو حاله خودم بودم دیگه.... یهویی یه کبوترو دیدم که رو پنجره داره بال بال می زنه..... اینقده ترسیده بودم که نمی تونستم قفله درو باز کنم.....!!!

.10.

امروز صبح زود از خواب پریدم

 

دیدم پولی نمونده تویه جیبم

موبیلمو با یه اشاره از شارژرم قاپیدم

سریع رفتم تو منو شماره ی مهدمو ببینم

بگفتم با من کاری ندارید

چرا خود را زدید به بیخیالی؟؟؟

ز گفتند شاگرد نداریم

ز گفتم اخ به من چه..... منم این کارمنده دست وپا شکسته

ز ۱۳ روز تعطیلات نشدین خسته.....؟؟؟

۲ مین دیگر مدیرمان زنگ زد

سلام ای کارمند مشتاق و ورشکسته

کلاست دایره.... مهد ماس نمونه

ز خندیدم بگفتم اری...ندارم یه نمه بیمی...... مهده تو بهترین مهد اس....

خوشبحال اولیای محترم....که دارند چون تو مدیره بی نظیری....!!!

سریع میکاپی کردیم

رژه لبی رویه لبامون

خطه چشی پایه چشامون

اخه نا سلامتی تیچره زبانیم....بگی نگی ما با کلاسیم....

کودکان وقتی ما رو دیدند...

به وجد امدن هلوووو بگفتند

ز خنده ی انها شاد گشتیم

ز ناگاه زیبا رویان را در خود فشردیم

دماغوهاوهم به خاله ها سپردیم....

حضور غیابی شیرین نمودیم.....

امروزمان را اینگونه گذروندیم........!!!

۱.همچنان مریض هستم....

۲.فردا می خوام برم یونی...... کلی درس دارم باید همه رو از همین الان شروع کنم به خوندن....

۳.به مامان هم گفتم امروز نیاد خونه که من مثلا درس بخونم....!!!!

 

 

.9.

سلام

 

ار احوالاته بنده در این روزه بهاری و همچین یه نمه سرد.......سرفه هایه شدید توام با گلو درد.....و صدایی از ته چاه در امده است.....!!!
امروز سحر خیزی کردم....... اما وقتی از خواب پا شدم....بیماری را در وجود خودم یافتم.....حسه بی حسی در بدنم مرا ازار می داد.....بنابراین با تجویزی همچین خفن سعی بر مداوایه خودم کردم....من در این امر استاد هستم یعنی در مواقعی که به دکتر هم می روم خودم به دکتر پیشنهاد می کنم که باید چه کند......بعد یک شربت که برایه سرفه بود اما اسمش را به خاطر ندارم  مصرف کردم...... نمی دانم که خاصیتش چه بود.... که انی بنده بیهوش شدم......البته من در حاله درس خواندن هم بودما.....اما نمی دانم چه شد که من صبح بهاریم را کلا از دس دادم و تا ظهر در خواب بودم.....

راستی یک مشکله دیگر هم برایمان پیش امده..... و نمی دانم که از این موضوع خوشحال باشم یا نه.....مشکل این اس که همش حس می کنم دارم بالا می اورم......یعنی فقط حس می کنما.... گفتم شاید پروردگار  ما هم لطفی کرده باشن و همینطوری یهویی کودکی خاصتا به بندهی حقیر عطا کنن.....  چون روزه گذشته هنگامه ارزو هایم نمی دانم چرا از خدا خواستم..... که اگر روزی روزگاری ازدواج کردم حتما دختری به من بدهد لنگه ی خودم..... گفتم شاید خداوند خواسته هایه من را قاطی کرده باشن... و به این یکی ارزویم خواستند زودتر جواب دهند....!!!

یکی از دوستانمان که برایه اصفهان هستند و یک لطفه عجیبی به من دارند ههمکنون من را دعوت کردند برایه شامه روزه جمعه..... ایشان با اینکه اصفهانی هستند اما همش تلاش می کنن که من را دعوت کنند برایه شام...... من به این دلیل مشکوکم...نمی توانم درخواستش را قبول کنم......به راستی او با خیلی از همشهریهایش فرق می کند....!!!!

۱. یک قابلمه سوپ برایه درمانه گلو درد بسیار عالیس......سوپ می خوووووووووووورییییییییم....!!!

 

 

.8.

سسسسسسسسلام................!!!!
۱۳مونو همچین خیلی قشنگ در ویلای زیبا کنار به در کردیم....اما...فقط واسه تنوع به هتل کوثر سر زدیم ونزدیک به شونصد تا از خودمان عکسیدیم......شونصدتا نه....همان ۲۸۸ تا.....و انقدر بر این سبزه ها و چمن ها گره زدیم.... و ارزو کردیم.....که دیگر خودمان هم مانده بودیم....چون تا همان دیروزش وقتی این تبلیغه ال جی را می دیدیم...همان که ۳ تا ارزو براورده می شودو اینا..... هر وفت در این مورد بحث می شد من با غروره خاصی می گفتم.... به جز سلامتی هیچ چیز....اما در ۱۳ به در موقع گره زدنه سبزه ها....برایه من کلی طول کشید........دیگه اخراش نگران بودم..که الانه خدا از ما دلگیر شود....اما کوتاه نمی امدم.....که یهویی یادم امد که بله امسال ساله اصلاح الگوی مصرف اس....که تسلیم شدم وسبزه یمان را در دریایه زیبایه گیلان پرتاب کردم......!!!

 

وانقدر رویه هم چیز میز  خوردم که در انتهایه شب دلدرده عجیبی به سراغم امد.......!!!

بستگانه یکی از فامیلان که از شهر امده بودن.....همچین یک بازی به فامیلمان یاد داده بودن که این بازی خیلی جالب بود یعنی باید ادا در می یاردیم دیگران می حدسیدن....!!!

البته این مردانه خانوادهیه ما از این بازی ها نکردن.....انها بازی کردن که خطرناک بود........یعنی ممکن بود تمامه پولهایت را ببازی..........من هر گز از این بازی هایه خطرناک نمی کنم............!!!

راستی از انجایی که ما با دختر داییمان در قهر بودیم مثل هر سال بهمان نچسبید......و در عکس هایمان هم نبود ایشان را بسیار احساس می کردم......و اصلا هم خوشحال نبودم....اما دلمان طاقت نیاورد و از ایشان خواستیم که از بنده و مادرمان به عکسن....وایشان هم عکسیدن.....و  ان دو عکس ما از باقیه عکس ها زشت تر اس.... نمی دانم که از عمد بوده یا غیر عمد.....!!!

در اخر هم پایه دامادمان همچین خیلی توپول ورم کرد.......(.نمی دانم شاید اه خواهرم بود که چون دوس داش صبح هم با ما باشد نه با خانوادهی شویش)چون او بسیار مهاجمه قوی در بازیه فوتبال اس....!!!

۱۴ فروردین

و دیگر هیچ.....اها این مرده ۲۰۰۰ چهره بسیار بیخود بود اما ما با این سریاله یوسف کلا خانواده ی ما غرق لذت می شویم....

۱.نمی دانم چرا یهویی در ۱۳ بدر حس کردم یکی از بستگانمان بسیار عاشفه من اس....

۲.مزاحممان هر روز اسام اس هایه عاشقانه برایمن می فرستند......و بنده را غرق لذت می کنن واقعا!!!

۳.از انجایی که ماسین ما بیمه اش تمام شده فردا بنده به این دلیل دانشگته نمی رم.......

۴. فردا صبونه سز شیزه اردبیل با عسله اردبیل .......... سوقاتیه عمو جان از اردبیل.......

۵.ا خدا دوست دارم........

۶.هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز....

۷.راستی چرا من یادم رف که دروغ ۱۳ مو بگم......... باید یه سال دیگه به صبرم......

۸.دانشگاه از ۲شنبه....

۹....

۱۰.........تمام..........!!!

 

.7.

سلام......

 

وای دانشگاه..... وای مهد کودک..... وای صبح زود بیدار شدن.....وای کلاس زبان......چقده من کار دارم..... اما با یه انرژیه همچین زیاد می خوام بیام به استقبالتون...... دلم برایه تمامه این کارا که با یه نظم خاصی هر روز تکرار می شه تنگ شده......!!!

دیروز تو یه عملیات سریع یهویی تصمیم گرفتم ....که عیدیامو خرج کنم...... یعنی خرج کنما....از اونجایی که من همش تو فکره جمع اوری و ۱۰۰ البته پس اندازم......رفتیم با طلا جان..... طلا گرفتیم.....بعدش فقط دیدم ۱۰۰ تومن از این تک تومنیاا تو جیبم مونده.....دیدیم نمی شه باید رف یکی دو جا همچین دم اخره عیدی یه کاسبی کرد......... نیس بازار خبری نیس........واسه همون.....:دییییی!!!!

اها الانم از خونهی یکی از دوستای طلا اومدم....... چقده راحتنا.....من و طلا همش به این فک می کردیم که چقده ما خوبیم.... چقده سالم.... چقده دوس داشتنی.....چقده....خوب ...فهمیده...... جدی مثله ما کمن...... حالا چرا اینارو گفتم ... بگذریم......اما واقعا ما خوبیم............ من اصلا قصد شوخی ندارما......

این دوسته طلا یه خواهر داره.... فک کنم ۱۰۰ کیلو شایدم بیشتر باشه....  یهویی موبایلش زنگ خورد....من فقط تو کفه زنگه موبیلش مونده بودم....اینقده بهش نمی یومد..... ( زنگ موبایل بسیار بسیار به شخصیت ربط دارد.)!!!

۱.سیزده به دره امسال وقته.... خوب من جی کنم هر سال که ۱۳ بدر می شه این شعره ی یاد تو ذهنم.....!!!

۲.باید باطریه دوربینمو شارژ کنم....... اخه هر سال ۳۰۰ تا سیزده به در بنده رکورده عکس دارم.....من عشقه عکاسیم....!!!

۳. سبزه هایه ما نمی دونم چرا امسال خشکیده..... من که روم نمی شه پرتش کنم .... بس زایس.....!!!!

۴.من  باید یه گاوه گنده پیدا کنم تا ازش به عکسم......!!!

۵.دلم می خواد برقصم........ با یه اهنگه شاد........... الان حتما این کارو می کنم.......!!!

۶.می گما یادش بخیر پارسال چقدر با دینا عکس داشتم.......چقدر عکس گرفته بودیم...... برام سخته که همدیگرو تحویل نمی گیریم.......!!!

۷. یه چیزه جالب در مورده یکی از وبلاگا......خوندم که برام جالبه بدونم جدی جدی راسته.......چه فرقی می کنه.... یعنی چه حسیه ه ادم بخواد با روحیهی دیگران.... روحیه نه با اعصابه دیگران بازی کنه......؟؟یعنی چه لذتی داره.....؟؟؟

.6.

دیشبم مهمونی بودیم.... بد نبود...... از تو خونه موندن خوب خیلی بهتره.....یکی از خاله هام تا منو دید گف............ وووووووووای نمی دونی چه خوابی برات دیدم.... از صبح تا حالا دارم کلی حرص می خورم.....خواب دیدم برات خواستگار اومده ......تا خواستگاره تو رو دید شروع کرد به بوس کردنت......اصلا ولت نمی کرد...... هر کاری می کردیم تا بس کنه.... انگار نه انگار.....بعد به زور پرتش کردیم بیرون............. یه خواستگارم که می یادا کسی نمی تونه ببینتش.... ببین چه راحت خواستگار می پرونن!!!

 

الانم با طلا شاید برم بیرون... یه چرخی بزنیم..... خدایا این تعطیلاته بی خودو زودی تموم کن......خسته شدم..... !!!

۱.کارمون به کجا رسیده که هر کی می یاد یه حرفی در مورده اون به من می زنه.....!!!!

۲. مگه هیچ کی اشتباه نمی کنه.....!!!

۳. مگه هیچ کی عصبی نمیشه....؟!؟!!!

۴.یعنی من اگه نا راحت باشم اینقده مشکوکم.....؟؟؟

۵. مامان.... جدی وقتی این موضوع رو فهمید برات بدترین خبر بود.....؟؟؟

۶. طلا من به تو چی کار دارم....؟؟؟

۷.مردم چه مشکلاتی دارنا.....!!!!

۸.من به یه سر گرمی احتیاج دارم......!!!!

۹.هیچی دیگه عید داره تموم می شه.....!!!!!

۱۰. دیشب ساعته ۱۲ رفتیم خونهی مادر شوهره طلا.............. خوب ما چی کار کنیم که عید داره تموم میشه.....:دییی!!!

.5.

سلام.... دیروز بعد از گذاشتنه پستم... نمی دونم که چرا یهویی دچاره گرفته گیه اعصاب شدم.... حس کردم که اررره انگاری تنهایی بد جور روم تاثیر گذاشته... اخه نیس صدایی نداشتم ... نه می تونستم تلی با بچه ها بحرفم و نه هیچی دیگه.....!!!

 

بعد یهویی تصمیم گرفتم که خودم به خودم با زدنه یه امپول کمک کنم....... خودم که نه اون خانومه.....بعدش زنگ زدم به طلا که بیا من دارم می میرم...... باید همین الان ترتیبه این امپولرو بدم.......تا بلکه خوب شم.... خلاصه دیر اومدنه طلا هم همینو بهم ریختنه اعصابه منم همون....... منم برایه اینکه به خودم کمک کنم و یه جورایی خودمو مشغول کنم..... رفتم تو خطه میکاپ......اخه این چه اخلاقیه من دارم.......تا طلا بیاد منم خیلی مامانی یه میکاپه همچین ملیح کردم.....وقتی طلا منو دید گف مریضی دیگه.... اره......؟؟؟خلاصه نیس همچین قاطی بودم.....اولین دعوایه ۸۸ با طلا کردم.....بعدش لباسامو سریع تنم کردمو گفتم من دارم می رم.....طلا هم در کماله ارامش کلی غذا واسه خودش کسیده بودو داش می خورد.....گف برو.... منم گفتم طلا جدی دارم می رما...... گف برو منم گفتم اوکی بابای......درو محکم بستمو پشت در منتظر موندم تا بیاد.......دیدم نه نیوم ........ دوباره زنگ زدم.... گفتم دارم می رما........:دی...... بعدش با کلی معذرت خواهیو اینا خانومو اماده کردیم تا با من بیاد... که اون امپولرو که اولش درد نداره اما تا امپولرو می زنی فک می کنی داری اتیش می گیریو بزنم............تو راه هم این اقا زضا رو دیدیم.....یه یسالی می شد ندیده بودمش......!!!

امشبم شب خونه ی خالمم..... چقدر با حاله که ادم... این هوا خاله داشته باشه ها.....!!!

۱. مامان جونم خوب دوس ندارم کسی بدونه که من اینجا ی نویسم.....!!!!

۲.ای اقایی که نمی گی کی هستی...... اره... حالم ازت بهم می خوره....!!!

.4.

لامپی را كه سوخته است باید عوض كرد این یك مثال ساده است تنها انسان های نادان لامپ سوخته را بر سقف كلبه خود می آویزند و به آن خیره می مانند باید از نو حركت كرد و از گذشته عبرت گرفت.

 

هه فاله امروزمه دیگه....ازگذشته عبرت بگیرم....؟؟؟

اره از گذشته..... من گذشتمو دوس دارم..... همش برام عبرته.....خیلی چیزا یاد گرفتم.....خییییلییییی....!!!

هنور حالم خوب نیس...یعنی فقط صدام در نمی یاد.....یه جوری شده....!

یاهو امروز بالا نمی یومد..... منم زنگ زدم به شرکت.... تا گفتم الو.....یارو گف مزاحم نشین.....!!!

دختر خالم زنگ زد حالمو بپرسه ... وقتی صدامو شنیدا شروع کرد به خنده.... از اون خنده هایی که بند نمی یاد...... ای حرصم در اومده بود.... جالبش اینه که خالرو هم صدا کرد که بیاد صدایه منه بیچاررو بشنوه.....!!!

بابام می گه د دختر اینقده حرف نزن.... صدات عینه جیر جیرکه....ادم دلش یه جوری می شه.....!!!

طلامی گه واااای اگه صدات اینطوری بمونه حتما رو دستمون می مونیااااا!!!

مامانم با این ۴ تخما اومده پیشم می گه مامان اینو بخور (البته با تجویزه طلا خانوم...) منم به زور یه خوردشو پایین می دم.... که یهو حس می کنم که نهههههه اصلا انگاری دهنم پر از از این کرماس.......!!!

خلاصه این تعطیلاته عید که اصلا به من نچسبیده.....یه جورایی بد جور حسه تنهایی می کنم.... مامان هم اصلا دوس نداره که من تنها باشم... اما چاره چیه.....کاره ما هم اینجوریه دیگه.... !!!

دیشب داشتم به این فک می کردم که ای کاش یکی بود که من با هاش می رفتم جهانگردی ... اونم با دوچرخه....جدی دلم برایه یه سفره اینجوری ضعف می ره..... !!!

۱. نسی توجه کردی که تو ساله ۸۸خیلی مودب شدی....!!!

۲.مامان باشه حتما سوپمو می خورم....!!!

۳. طلا اصلا حو صله ندارم بیام تا خونت....!!!

۴.راستی چرا این روزا اینقده بد اخلاقم....؟؟؟

۵......

۶............

۷.................

۸.........................

۹....................................

۱۰. باید ۱۰ تا می شد دیگه......!!!

وقتی تو دوس داشتنی هستی نمی شه تو رو دوس نداش.....( ماله یکی از این فیلمایه نوروزیه......این جمله رو دوس دارم.....به مامان و بابا و طلا که تو دنیا از هر چیزی برام با ارزش ترن تقدیم می کنم.....)!!!

.3.

سلامی با صدایی گرفته.....سر دردی شدید از مهمونیه ۵۰۰ نفری شبه گذشته.....و چشامانی بسیار بسیار الوده....پاهایی که می لنگید و شاید هنوز بلنگه فقط از درده امپول.......دماغی به بزرگیه فیل..... اخه من چی کنم..... چقدر اب می تونه تویه یه دماغ باشه.....( منظورم بینیه...)

 

و ایییییییییییییی دارم یه جورایی می میرم.......مادر جاااان...:دیییییی!!!
از دیشب بگم.....کلی مهمون داشتیم..... یعنی خیلیا..... منو طلا که دیگه مردیم... بس به مامی کمک کردیم......یعنی فک نکنی زور زوری کمک کردیما..... نه.....اگه کار نمی کردیم....همه چی الان نا بود بود..... منو طلا مثله این سربازایه امادیه دفاع بودیم...شایدم.... شبیه ۲ تا پیش خدمتی که از بس کاراشونو خوب انجام دادن و بعدش کلی مدالم گرفتن.....  یعنی خیلی کار کردیم دیگه.... مثلا اونا یه لیوان چایی می خوردن.... د بودو...... سریع.... یه چشم به هم زدن لیوانه غیب میشد......کجا می رف.....؟! می رف تو ظرفشویی بعد ۳ سوت خش می شد... می رف تو سینی  برایه سریه دههم چایی اماده می شد.....!!!

دیشب زدم یه گلدونه همچین کوبوندم زمین و شکوندم....هه ... شکوندنش که هیچی فقط جمع کردنش سخته.... اونم تو اون همه شلوغی....!

 خوب امروزم که رفتیم یه امپوله خیلی خفن و دردارو به این خودمان تزریق کردیم.... ای درد داش.... به این زنه التماس می کردم... خانوم اروم...... تو رو خدا اروم.... برم بی حسی بخرم....؟ برم.....؟ زنه گف دختر جان یه خورده بمون الان تموم میشه....... من در این فکر بودم که ااره الان می خوابم.... سریع امپولرو می زنه هو من خلاص می شم..... بعدش یه بار نگی که داشتی به امپوله فرداتم فک می کردیا .....نه.... اصلا فک نمی کردم.... اما.... یهویی یه چی مثله جرغه اومد تو ذهنم که وااااای اگه امپوله اشتباه باشه چی.... اگه فکم کج شه چییییی.....این فکر امدنش همونو.... پریدنه من از تختم همون..........زنه داد کجا..... منم گفتم باید برم با دکی یه صحبتی کنم............بالاخره امپولرو زدیمو..... الانم خیلی بهترم......!!!

همین دیگه..... اقا دامادمونم شب کارن.... طلا این هفترو شبا اینجاس....!!!

راستی بکی از همکلاسییه یونیمو تو مطب دیدم.....بچه پرو هه رد می شد تا بهش سلام کنم...... لباس عیدشو پوشیده بود..... منم اصلا نگاش نکردم...... همچین منو دیده بود از خودش ذوق نشون می داد.....ولی جدی ادم همکلاسیاشو توشهر خودش می بینه خوشحال می شه ها!!!

حاج خانومه گلم مرسی خجالت دادین....!!!

مامانم دیشب بس کار کردی خسته شدی....!!!

بابا ببخشید دیشب تو دلم ازت بدی کردم.....:دی....اما الان بیشتر از همیشه دوست دارم....!!!

طلا جون امروز بابت دکترو اینا کلی بهت زحمت دادم.....!!!

طلا (همون اسم مستعار خواهرمونه مثله طلا با ارزشه برام)

 

اره دیگه....((:!

سسسسسسسلام.....!!!

 

بله امروزم..... خوبه خوبم........روحیه توپپپپپ...فردا کلی مهمون داریم.......یعنی کلی ها..........!!!

فک کردی چی.. الکیه...... یعنی همه جا بری بخوری بپاشی....اما خودت مهمونی ندی....؟!

ولی فردا اینجا قیامتیها.....همه هستن....البته همه و همه نه که....!!!

دخترداییم اینا و ۲ تا از خاله هام نیستن....  اخه مهمونشون از تهرون داره می یاد... می دونی کی رو می گم....؟ نمی دونی....؟! جدی......؟! خدا رو شکر 

امشبم خونه ی داییم بودم... خیلی زحمت دادیم به خدا من که اصلا انتظار نداشتم.........: دیییی..!!!

بعد دیگه...........اهان...... سوتی دادم..... توپ....!!!

از دینا یه اس ام اس اومد ..... که دیگه منو فراموش کن....... منم وقتی اس ام اسو دیدما هنگ کردم...یعنی گفتم تو سرش چیه .... اخه .... هین دختر انگار نه انگار که ۲۰ خورده ایی سالشه.... عینه بچه هاس....

منم کوتاهی نکردم.... سریع یه اسام اسه توپ دادم.... گفتم.... اره...؟ خن یو رو فراموش کردم.... بابای....

۲ دقیقه طول نکشید که دیتا اس ام س داد که این اس ام اسم ماله ۳ روز قبله........ من الان اینو نگفتم..... ای پشیمون شدم.... که اس ام اسرو سریع دادم....!!!

اخه نیس من امسال خیی می خوتم با همه تو موده صلحو اینا باشم.....:دی.....!!!

مامانم.... قربونت بشم... که همیشه اینقده برام نگرانی......بوس.....!!!

دخترت اینقده یو رو دوس داره که هیچ کاری بدوه اجازت نمی کنه....!!!

منو خوده من.........!!!

اههههههههههه....!!!

نه یه خورنه فک کن.....!!!

این همه بنویس.....بعد یهویی همش بپره.........../:(!

خوب از اول....کلا این خدا کلی به من اعصاب داده.................!!!

اول اینکه الان با چشاییه ور قلومبیده اینجام.....!!!!می گی چرا.....؟!؟؟؟

اره....؟!

خوب معلومه با دختر دایی جانه گیر تر از خودم چتیدم.....ولی نه بازم نفهمیدم از چی دلگیره.....!!!!

دیشب اومدن اینجا..... واسه عید دیدنی........ منم تو کفه عید مونده بودم.... که دو نفر این قدر و با این شدت دعوا کنن اما باز برن خونهی هم.....هه منم رفته بودم خونشون..... عیده دیگه....:دی....!!!

اهان.............. راستی یه دوس پیدا کردم تو کلوب این ادم اینقده شبیهه منه که من همینطوری موندم.....راستی ماله ولایته مان.... یعنی یونیه ما....!!!

ساله ۸۸ برایه من....!!!

۱.من به هیچ کس اعتماد نمی کنم....!!!

۲.دروغ.....؟! خوب معلومه نمی گم....... من دروغ نمی گم......!!!

۳.غیبت.... شما غیبت نمی کنین.....؟! منم مثله شما.....وصف حالو نمی گما....غیبتو.... میگم..... نه دیگه نه..... غیبت نه....!!!!

۴.درس می خونم .... بیشتر از همیشه......با برنانه ریزیه خودم........... همونطوری که دلم می گه.....!!!

۵.یادم نمی ره که خیلی با ارزشم...... و لیاقتم خیلی زیاده....!!!!

۶.زندگی می تونه خیلی شیرین باشه......اما خودتم باید بخوای.....!!!

۷.همه چی خیلی سریع می گزره......هیچی ارزشه غصه خوردن نداره.....!!!

۸.نزارم کسی ازم دلگیر باشه....!!!

۹.گذشتم زیاد بشه......!!!

۱۰.همه رو خیلی اسون ببخشم.....حساس نباشم.........و همه رو دوس داشته باشم.....!!!

راستی.... من با شعره جدیده امید خیلی حال کردم......وقتی بهش فکر می کنم می بینم اره..... واقعا همینطوره.....

 

منو خوده من تا اخرش با همیم...!!!

منو خوده من واسه هم نمی زنیم....!!!

منو خوده من مثله یه کوه محکمیم...!!!

مگه دیگه می شکنیم......؟؟؟

بابای....:***!!!

 

 

....؟!

سلام..... هنوز هیچی نشده ۳ روز از عید گذش.....من کلی درس باید بخونم اما یه نگاه کوچولو هم بهش ننداختم....این روزا خیلی مشغول بودم... نتونستم به هیچ کارم برسم.....

 

الان ۲ روزه که یه مزاحمه سمج داره رو اعصابم راه می ره.....

حالم از هر چی ایرانسله بهم می خوره.....اما منو خیلی خوب می شناسه....می گه از فامیلاتونم....یعنی کی می تونه باشه....؟!هوم....؟!

پسر خاله.... پسر عمو.... دوستاشون..... فامیلایه بابا.... شایدم.... پسر داییه مامان....!؟!

 روزه اوله عید یه اس ام اس داد........ منم تا فرداش فک می کردم.....که از دوستامه داره سر به سرم می زاره پا به پاش اومدم.....هر چی اون می گف من  جواب می دادم..... اما امروز فک می کنم اشتباه کردم.....(:/!

چقدر خستم.....یه خورده هر روزم تکراری شده.........اصلا انگاری تعطیلات به من نمی سازه.....!!!

امشب شام خونه ی خاله م هستیم.....!!!
پست دیروزم مربوط به دختر داییم بوده.... نمی دونم سر چی ازم دلگیره..... جدا نمی دونم.....؟!

اون رابطه ی فوق العاده ی ما که همه بهش حسودی می کردن..... تبدیل شده به کلکلو این مسخره بازیا.....!!!!

یه جورایی هر ۲ مون نمی تونیم همدیگرو تحمل کنیم.....

ما کاملا مسیرمون عوض شده....

دیدمون از زندگی فرق کرده....

ما دیگه همزمان با هم از یه چی خوشحال نمی شیم....ما دیگه نمی تونیم مثل هم فکر کنیم.....

ما هیچ نقطه ی مشترکی نداریم....

این برام خیلی سخته که از کناره هم بگذریم و هیچ واکنشی نشون ندیم...... بهم نگیم که وای چقدر دلم برات تنگ شده بود.....!!!

اما این کارو می کنم.....!!!
دیگه حتی دوس ندارم ببینمت.....اینو خودت شروع کردی..... منم تا اخرش میرم.....!!!

همیشه فکر می کردم... همون حسه خوبی رو که من به تو دارم تو هم به من داری..... اما انگار اشتباه کردم...... من تو رو تو این همه سال نشناختم.....حالا من احمقم یا تو بماند.....( جمله ی خودت)!

دوس داشتم تو ساله نو از هیچ کس نا راحت نباشم..... همه رو بیشتر از ساله قبل دوس داشته باشم...... و برایه همه احترام و ارزش بیشتری بزارم...... اما نشد.....!!!

فقط دوس دارم بفهمم..... که چرا نشد.....؟!

......!!!

 

اول فروردین....!!!

۸۸.۱.۱

امروز هم مثله دیروز.....عید دیدنی....گردش.... عیدی گرفتن...بازار بد نبود....:دییییی!!!

امشبم خونه نیستیم....خونه حاج خانوممم...:*!

تا بعد....!!!

نوروز 88...!!!

سال نو مبارک....!!!

امروزو دوس داشتم.....روزه خوبی بود.........اما فردا عیده ها.........!!!

 

عید عید عید.................. بهار بهار بهار................سلام.....!!!