.وصیییییییت نامه.....((:.
چندی قبل وارش عزیزم.... یه پستی گذاشتند که اسمش رو هم گذاشتن وصیت نامه....شوخی یا جدی ان را بازی خطاب کردند..... ما هم از انجا که بازیه خونمان امده بود پایین گفتیم یه پست در این مورد از خودمون در کنیم.... و تصمیم گرفتیم اموالمون رو تقسیم کنیم....!
بنده دختری هستم که کلا دوست نداریم کسی به هیچ یک از وسایلمان دست بزند........ از مال دنیا یه اتاقی نصیبمان شده..... با دکوری قرمز و نارنجی.....و میز و تختی چوبی....... کلا نفسمان به اتاقمان وچیز میز هایمان بند است......در حاله حاضر که زنده ایم اجازه نمی دهیم کسی دست به کمدمان یا کامی جانمان یا کتابهایمان و حتی عروسک هایمان بزند....کلا تمامه وسایل هایمان چون مسواکمان شخصی می باشند....
اما خوب اگر روزی روزگاری مرحوم شویم.....دیگر این حرفها بی فاییده است....
بنده دفتری دارم با قطری پهن و در حدود ۴۰۰ ۵۰۰ صفحه..... این دفتر را سالهاست در جانمان نگه داشته ایم..... وابستگی شدیدی به این دفتر داریم.... تمامه زرت و پرتهایه زندگیمان را مدتی در این دفتر با قلمی ریز می نوشتیم..... کلا تمامه احساسمون رو تو این دفتر پیاده کردیم..... فکر می کنم اگه روزی روزگاری ما نباشیم و اون دفتر هنوز باقی باشد چیزه با ارزشی برای خانواده ام باشه..........
ما کلا ادمه مادی نیستیم اما خیلی ایینده نگریم.... کلا از بچه گی هر پولی که گیرمان می امد به جای پفک و ابنبات و خرس و عروسک طلا و سکه می خریدیم...... الان در حاله حاضر دارای مقداری طلای صفر کیلومتر می باشیم.....البته فکر نکنید عینهو کولی ها کلی طلا می ندازیما.......... خرید طلا فقط برای ما حالت پس اندازی دارد . فقط پول هایمان را جمع می کنیم همین......... حالا اگه مردیم.... بدهید به خواهرمان..... ما گوشته تنمان رو هم به خواهره عزیزمان روا داریم...!
یه سیم کارته ایرانسل داریم که داده ایم به دوستمان با دوست پسرشان صحبت کنند . و یک عدد سیم کارته دائم..... ایرانسل را بدهند به دوستمان.... دائم را هم بی زحمت بسوزانند..... گوشیمان را هم با اقا دامادمان عوض نموده ایم..... پس پیشه خودشان بماند....!
کلی ارشیو عکس از خودمان باقی گذاشته ایم که اینها رو هم بی منت به خانواده تقدیم می کنیم..... تا بروند حالشو ببرند..... مطمئنم کسی به تعداده عکس های ما از خودشان عکس ندارند.......اهاند حرفه عکس شد...... دوربینه عزیز تر از جانمان رو هم می دهیم به خواهرمان.......!
ساعت های عزیزمان........ بنده عاشقه ساعت هایمان می باشم....... اسپریتمان را بدهند به دختر داییمان.......... و سواااتچمان را هم بدهند به دختر خالهیمان.....( سوااتچمان به هیکلشان می اید)...:*!
کیبوردمان را بدهند به یک جوانه با استعداد.... کامیمان را بدهند به یک جوانه خلاق.....!
از انجا که دوست ندارم کسی تنش را به لباس هایمان بزند یا پایش را در کفش هایمان بکند..... از خانواده ی محترم خواستارم فکره بخشش لباس هایمان را اصلا نکنند..... بروند بسوزانند.... یه بلایی سرش بیاورند که دسته بشر بهشان نرسد.....دی:!
ماشینمان..........مادرمان اصرار داشتند که به ناممان کنند......ما هم قبول نکردیم ... گفتیم چه کاری است....هر چه هست ماله ماست........ انها هم دیگر اصرار ننمودند......پس گوشه ای از پارکینگ پارکش کنند..... و بدانند او معشوقه ی ما بوده....دی:!
بنده وجه نقده زیادی ندارم..... هر چه هست را خرج می کنم و حالشو می برم.... بیشترین پولی که در ماه در جیبه مبارکمان به سر می برد نهاتااااا ۱۰۰ هزارتومن می باشد.....ان هم نمی دانم.... اگر خانواده دلشان امد خرج کنند....دی:!
و وبلاگه عزیزمان....... این وبلاگ هر چی که هست... منظورم بد یا خوب من واقعا بهش وابسته ام.... از ته ته قلبم دوسش دارم......... اگه قرار باشه نباشم..... دوست دارم کسی به نمایندگیه من بیاد پسته اخره این وبلاگو بزاره...!
تمامه دوستانه عزیزمان اگر دوست دارند این بازی را انجام دهند.... بالاخره بر هر انسانه مسلمانی واجب است یه وصییت نامه ای چیزی داشته باشد دیگر........
!