بـــــــــــــــازی...(:!

 بازی بازی بازی....

خیلی ممنونم از تمشکی عزیز که من رو دعوت کرد.....

 

1) اگر وبلاگتان آدم بود چه جنسیتی داشت ؟ دختر یا پسر ؟ (این موضوع ربطی به جنسیت صاحب وبلاگ ندارد .)

احساس می کنم او دختر است....او من را بهتر از هر کسی دیگرمن را می فهمد و درک می کند...!

2) وبلاگتان کدام یک از این دو نفر است ؟ خودتان یا فرزندتان ؟!

اوووم زندگیه من است.... اووم را خودم ساختم..... اوم را خودم بزرگ کردم.... هر روز به ان سر زدم و گرد گیریش کردم... نازو نوازشش کردم....برایش تولد گرفتم..... به ان عشق دادم و به ان بی اندازه توجه کردم....اگر تنها بود محرم رازش شدم.... اگر دلگیر بود برایش حرف زدم....اگر خسته بود دلداریش دادم.....برایش دوست پیدا کردم......نقاشی کشیدم و عکس ها گذاشتم که برایش تنوع ایجاد شود. ...برایش پست های خصوصی گذاشتم.....که بداند مهم است و می توانم حرف هایی به او بگویم که به هیچ کس تا امروز نگفته ام..... شاید او فرزندم است...نمی دانم....اما براستی که چقدر به من شبیه است...!

 

3) بدون توجه به مدت زمانی که از عمر وبلاگتان می گذرد ، وبلاگتان را در کدام مقطع از زندگی می بینید ؟ کودکی ، نوجوانی ، جوانی ، میانسالی یا پیری ؟

بنده خدا سنه زیادی ندارد.....تقریبا 2 ساله است....اما گاهی بچه تر از سنه خود می شود و انوقت است که دوست دارم خفه اش کنم...گاهی بزرگ می شود عاقلانه تصمیم میگرد.... فکر می کند...درکش می چسبد به سقفه خانه یمان...گاهی کار های جوانانه و بی عقلانه و عجولانه می کند....که می گویم جوان است بگذار خوش باشد.... زیاد به او سخت نمی گیرم...او ازاد است... اطمینانی ان ته ته های دلمان به او داریم که زیاد جلوی دست و پایش را نمی گیرم.... اوم است دیگر...بزار خوش باشد ...

 

4) چهره ی وبلاگتان را بعنوان یک آدم تصور و توصیف کنید . از رنگ چشمها و قد و رنگ پوستش گرفته تا لباسهایش ! (این مورد نیز هیچ ارتباطی با چهره و مشخصات صاحب وبلاگ ندارد .)

 

اومه من دقیقا شبیه ان ادم کوتله های با مزه است....نگاهش کنید....گاهی می خندد و گاهی اشک می ریزد...گاهی حس می کند عاشق شده است.... گاهی عصبانیست.... می بینید.... چقدر به ان ادم کوتله ها شبیه ست...؟!

5) به ترتیب بگویید مغز ، قلب ، دهان ، پا ، چشم و گوش وبلاگتان کدام قسمت های آن هستند ؟

مغز:احتمالا همان ادرس وبلاگم است.....!

قلب:همان احساس من است...!!!

دهان:همین پست های وبلاگم است....شاید بشود به ان زبان هم گفت...:دی!

پا:قطعا تعدد بازدید کننده های وبلاگم است.... من رده پاهای شما را می بینم...!

چشم:کامنت هایی است که شما دوستانم برایم می گذارید....!!!

گوش:گوگل ریدرم است...کافی است بشنود شما اپ کرده اید.... 3 سوت به بنده خبر می دهد و من می ایم شما را با کلی ذوق می خوانم....

کلا ما چه جمع هماهنگی هستیم واقعا...:دی!

6) فرض کنید وبلاگتان می تواند ازدواج کند ! آنگاه با کدام وبلاگ ازدواج می کرد ؟! (لطفاً از این قسمت سوءِ برداشت نشود .)

وبلاگ من غلط می کند بخواهد با یک وبلاگی ازدواج کند.... یک بار با یک وبلاگی دوست شد برای هفت پشتش بس است.... راستش را بخواهید در دنیای وبلاگ نویسان پر از دروغ و ریاست..... اوووومه منم ساده... حیف است من او را شوهر نمی دهم...!

جا داره بنده هم از مدیران وبلاگ هایی که همچین دست به بازیشان خوب است دعوت کنم...

.هیولای گشااااد.شالگردن داداشه سیگاریمان.انترپوید.مینو.پاستیل , دمپایی .دوسته خوبم کودک فهیم .پاپیون . پانی . نوشته های یک دختر اصفهانی.بوی عود عطر ارل گری . فندقی جانمان محبوبه وبلاگستان . خانوم الفـ و روزانه ها.یه دونه برفـــــــ اقا هومن گل.. و مرمری عزیز و البته دوست دارم اشغال هم این بازی را انجام دهد.....!

راستی...هر کسی که میخواهد بازی کند کافی است... بگوید تا به لیست اضافه کنم....!

توجه توجه: ادرس جدید وبلاگ قشنگ روزانه های زیپ و زیگزاگ بعد از چند وقت فیلی شدن ...من که کلی دلم تنگ شده بود....!

بازی بازی بازی....

 

خیلی ممنونم از تمشکی عزیز که من رو دعوت کرد.....

 

1) اگر وبلاگتان آدم بود چه جنسیتی داشت ؟ دختر یا پسر ؟ (این موضوع ربطی به جنسیت صاحب وبلاگ ندارد .)

اوووم ادمک ها کله گنده ای است که کچلند و مو ندارند... دست و پاهای کوتاهشان....و قلبه کوچیکه رو سینه شان به من می فهماند ادم است و وجود دارد....اووم من گاهی مانند یه دختر حساس زار زار گریه می کند... و گاهی می تواند مانند یک مرد جدی و محکم باشد....

2) وبلاگتان کدام یک از این دو نفر است ؟ خودتان یا فرزندتان ؟!

اوووم زندگیه من است.... اووم را خودم ساختم..... اوم را خودم بزرگ کردم.... هر روز به ان سر زدم و گرد گیریش کردم... نازو نوازشش کردم....برایش تولد گرفتم..... به ان عشق دادم و به ان بی اندازه توجه کردم....اگر تنها بود محرم رازش شدم.... اگر دلگیر بود برایش نوشتم.....اگر خسته بود دلداریش دادم.....برایش دوست پیدا کردم.....برایش حرف زدم...نقاشی کشیدم و عکس ها گذاشتم که برایش تنوع ایجاد شود. ...برایش پست های خصوصی گذاشتم.....که بداند مهم است و می توانم حرف هایی به او بگویم که به هیچ کس تا امروز نگفته ام..... شاید او فرزندم است...نمی دانم....اما براستی که چقدر به من شبیه است...!

 

3) بدون توجه به مدت زمانی که از عمر وبلاگتان می گذرد ، وبلاگتان را در کدام مقطع از زندگی می بینید ؟ کودکی ، نوجوانی ، جوانی ، میانسالی یا پیری ؟

بنده خدا سنه زیادی ندارد.....تقریبا 2 ساله است....اما گاهی بچه تر از سنه خود می شود و انوقت است که دوست دارم خفه اش کنم...گاهی بزرگ می شود عاقلانه تصمیم میگرد.... فکر می کند...درکش می چسبد به سقفه خانه یمان...گاهی کار های جوانانه و بی عقلانه و عجولانه می کند....که می گویم جوان است بگذار خوش باشد.... زیاد به او سخت نمی گیرم...او ازاد است... اطمینانی ان ته ته های دلمان به او داریم که زیاد جلوی دست و پایش را نمی گیرم.... اوم است دیگر...بزار خوش باشد ...

 

4) چهره ی وبلاگتان را بعنوان یک آدم تصور و توصیف کنید . از رنگ چشمها و قد و رنگ پوستش گرفته تا لباسهایش ! (این مورد نیز هیچ ارتباطی با چهره و مشخصات صاحب وبلاگ ندارد .)

 

اومه من دقیقا شبیه ان ادم کوتله های با مزه است....نگاهش کنید....گاهی می خندد و گاهی اشک می ریزد...گاهی حس می کند عاشق شده است.... گاهی عصبانیست.... می بینید.... چقدر به ان ادم کوتله ها شبیه ست...؟!

5) به ترتیب بگویید مغز ، قلب ، دهان ، پا ، چشم و گوش وبلاگتان کدام قسمت های آن هستند ؟

مغز:احتمالا همان ادرس وبلاگم است.....!

قلب:همان احساس من است...!!!

دهان:همین پست های وبلاگم است....شاید بشود به ان زبان هم گفت...:دی!

پا:قطعا تعدد بازدید کننده های وبلاگم است.... من رده پاهای شما را می بینم...!

چشم:کامنت هایی است که شما دوستانم برایم می گذارید....!!!

گوش:گوگل ریدرم است...کافی است بشنود شما اپ کرده اید.... 3 سوت به بنده خبر می دهد و من می ایم شما را با کلی ذوق می خوانم....

کلا ما چه جمع هماهنگی هستیم واقعا...:دی!

6) فرض کنید وبلاگتان می تواند ازدواج کند ! آنگاه با کدام وبلاگ ازدواج می کرد ؟! (لطفاً از این قسمت سوءِ برداشت نشود .)

وبلاگ من غلط می کند بخواهد با یک وبلاگی ازدواج کند.... یک بار با یک وبلاگی دوست شد برای هفت پشتش بس است.... راستش را بخواهید در دنیای وبلاگ نویسان پر از دروغ و ریاست..... اوووومه منم ساده... حیف است من او را شوهر نمی دهم...!

جا داره بنده هم از مدیران وبلاگ هایی چون: شالگردن.مینو.پاستیل.اشغال

بــــــــــازی....!!!

بازی دعوت شدیم همچین طولانی از داداش گلمون اقای شالگردن و سرکار خانومه مینو خانوم از وبلاگ قشنگه یوسف اباد خیابان شصت و ششم)ما هم تاکید می کنین شصت وششم....:دی!
خلاصه از انجایی که ما به بازی کردن علاقه زیادی داریم خیلی سریع این بازی رو انجام می دیم...بهله....!

 

۱.بدترین اتفاق زندگیم: شاید زمانی فوت پسر خالم بوده باشه...اما می گن خاک مرده سرده ۱۳ ۱۴ سال زمانه کمی نیس....تو این همه سال خیلی چیزا پیش اومد که اخریشم خیلی شخصیه.... دوست ندارم در موردش چیزی بگم...!

۲.خوب ترین اتفاق زندگیم:زندگیه من خوشبختانه ...گوش شیطون کر پر بوده از زمان های خوب و دوستداشتنی...!

۳. بهترین تصمیم: کاری که نباید دخالت کنم.....دخالت نکنم.... و تصمیمه ۱۰۰ درصدم برای ادامه تحصیل... و خوندن و گرفته مدرکه کارشناسی ارشد و دکترا .... فرقم نمی کنه که می خواد ایران باشه یا ارمنستان...یا مالزی و استرالیا....هدف فقط ادامه تحصیله....

۴. بدترین تصمیم: نمی دونم....از تصمیمایی که تا امروز گرفتم راضی بودم...!

۵. بزرگترین پشیمونی:من هم قدره یه کسیو باید می دونستم ندونستم.... شاید الان بشه بهش گف پشیمونی...نه نه پشیمون نیسم...!

۶. فرد تاثیر گذار در زندگیم:مامانم....مامانم واقعا ادم بزرگیه....ادمه با گذشت و دوستداشتنیه...نه اینکه مادرمه اینو بگم....نه مامانم واقعا یه خانومه کامله....

۷چه آرزویی دارم:اولین ارزوم داشتنه سلامتی و نشاط برای خودم و خانوادمه...... انگیزه برای زندگی کردن...داشتنه بچه های سالم برای خودم و و یدا کردنه ادمی که لیاقتمو داتشه باشه و من بتونم دوسش داشته باشم....!

۸. اعتقاد به معجزه:اووووم نمی دونم ...معجزه است دیگه...ممکنه پیش بیاد...!

۹. چقد خوش شانسم: فکر می کنم.... تا حدودی در حاله حاضر زیاد.... البته شانسه بردنه خونه و ماشینو اینا رو ندارما....کلا ادمه بدشانسی نیسم.....بهتره بگم خوش بیارم.....هه

۱۰. خیانت:به سادگی ازش نمی گذرم....تحمله اینو هم ندارم که کسی بهم خیانت کنه... مخصوصا اگه اون شخص بخواد اقامون اینا باشه.....نمی بخشم...!

۱۱. از کی بدم میاد:هیشکی...!

۱۲.. تا حالا دل کسی رو شکوندم: واقعا نا خواسته بوده... ولی اره....!

۱۳.. دلیل انتخاب اسم وبلاگ:در یکی از همین بازی وبلاگی ها کامل توضیح دادم....!

14. کی رو از بچه های وب بیشتر دوس دارم:تمامه کسایی که در لینکام هستن و البته بهتره بگم تعدادشون کمم نیس... برام عزیز و دوست داشتنی هستن....

15. تعریف از زندگی خودم: من خیلی راضیم...!

16. خوشبختی:می خوام خوشبخت تر باشم...!

17. این واژه ها یاد آور چی هستن؟؟

هلو:بپر تو گلو....:دی! خدا:حسش میکنم..!

امام حسین:قیمه خونه ی حاجی اینا...

اشک:برای خیلی چیزا ممکنه اشک بریزم...!
کوه:تنها اجازه ندارم ببینم...

فرار از زندان:تو خونمون همه دیدن...اما من اصلا اعصاب این فیلمو از اولش نداشتم....موضوعشم کامل می دونم...!هوش:هوش...؟هوشه کی...؟:دی!ایمان مبعلی:?.....what
ویولون:سازیه که صداش به تنهایی قشنگ نیس...باید استاد باشی که همه حسابی تشویقت کننو ذوق مرگ شی....!

خواهر شوهر:فک کنم بتونم دوسش داشته باشم...!
رنگ چشام:خیلیم قشنگه....:دی!

چه رنگی:طوسی

جواب تلفن و ارتباطات:هومم...؟!

کلام آخر: خداوند پشت و پناهتان.... چی بگم اخه....؟!هه...!

دعوت شدگان:تمامیه شونصد نفزی که در وبلاگمان لینک شده اند... از همه ی دوستان خواهش می کنم هر کی بی تعارف دوست داشت بازی کنه....من خودم بازیه وبلاگی رو دوست دارم... دلم می خواد همه یه دعوته کلی کنن....و خلاصه همه همو دعوت کنن...(:!