.11.
سلام ملکم ....امروز بنده... بالاخره راهیه جاده ی علم و دانش شدم.....
ساعته ۷:۳۰ اخلاق داشتم....با دیدنه استاده گوگولیم کلی کیفول سدم......امروز برایه اولین بار بود می دیدمش ..... یعنی یه ۴ جلسه ای بود تشکیل شده بود اما من خوب تو خوابه زمستونی بودم دیگه.....
.....خلاصه موهامو کردم تو.......د برررررررررررررو....این استادمون یک خاطره هایه بی مزه ای می گف الهی دورش بگردم.... بعد خودش قه قه می زد.....بعد ما می دیدیم خیلی زایع اس....ما هم کلی الکی می خندیدیم.....بعد این استاد جونمون یه سوال برامون طرح کرد......گف اگه به شما ۱ میلیون بدن بعد بگن که دعایه شبه ۲۰ و ۲۱ نخونین قبول می کنین.....؟؟؟ بعد خودش گف نه نه نه اصلا همچین چیزی می شه مگه.... مگه می شه بندهی خدا از دعا غافل بمونه.......منم این جوری نگاش می کردم...... اخه زودی جایزمونو هاپولی کرد.....
!!!
این یونیه ما تو یه جایه بسیار زیبا و خوش اب و هوایی..... امروز با دیدنه یونیمون جدا کلی حال کردم..... تمام باغ پر شده بود از هر چی گل.....منم اصلا کم نیاوردم و تا تونستم... از خودم و دوستام و گل و بلبل عکسیدم...... تازشم تو یکی از باغای یونیمون که عقل جنم بهش نمی رسه... کلی درخته گوجه سبز یافتیم.... که باید یه روز بریم بهش حمله کنیم...... !!!
ساعته ۱۱ صبح شیمی داشتم..... تو این کلاس فقط از دسته استادمون می خندیم.....استادمون زنه.... اصلا نمی فهمم تو مغزش چیه.....اخه جمعیتمون زیاده......بعد خوب همه مثله من که سر وقت نمی یان... بعضی ها ۱دقیقه بعضی ها هم بیشتر یا کمتر دیر می کنن .... این زنه می خواد همه رو راه بده بعد مثلا هر کی می یاد دوباره می فرستش بیرون می گه تو یه کاغذه کوچولو اسمتو بنویس..... اونو بیار رو میزه من بعد دوباره برو بشین......تو کلاس امروز فک کنم ۴۰ بار این حرفشو تکرار کرد......تمامه کلاس پر شده بود از کاغذای کوچولو کوچولو.......بعد مثلا یه سوالیرو مشکل داری اینجوری
نیگات می کنه می گه چچچچچچچچچچچچچچچچچچچی میگی....؟؟؟ اخ من می ترسم ازش.....
!!!
بعدشم که فیزیک داشتم استادمون خیلی خوبه فقط بدیش اینه که می بره پایه تخته ......بعد تند تند به همه منفی میده....اهان به منم گف د برو بیرون اینقده سرفه نکن....
!!!
اینم بگم از مزاحمم که امروز با گوشیه یکی از بچه ها زنگیدم.... اوووون پسر بود اما نمی دونم صداش اشنا نبود...... الانم واسه خودش داره تند تند اس ام اس می ده.......من رو خوب مشغول کرده....
!!!
کلاس زبانم رفتم...... جلسه ی اولم بود.....در مورده استادم فعلا نظری ندارم......اهان رفته بودم دستشویی بعد تو حاله خودم بودم دیگه
.... یهویی یه کبوترو دیدم که رو پنجره داره بال بال می زنه..... اینقده ترسیده بودم که نمی تونستم قفله درو باز کنم.....
!!!