بعضی چیزا هستن که وقتی می خوریشون یه حس خوبی بهت می دن...شنگول می شی...ریلکس می شی....این شیرنی ها...که الان فقط همینقدرش مونده دقیقا همین واکنش رو رو  من دارن....

شیرنی های تبریزی با اون مزه ی شیرینی کم و شیره ی خوشمزه اش می تونه اوووووم رو اروم رو کاناپه ی خونشون با یه لیوان چای بشونه... و بهش کلی انرژی مثبت بده...!
 


 شالگردن عزیز....من رو به یه بازی قشنگ دعوت کرد...

هر چند من هیچ وقت پاییز رو دوست نداشتم و گرمای تابستونو و کلا دریا رو به سرمای زمستون و بارونای زیاد و خسته کننده ی پاییز ترجیح می دم...

برای من هیچ وقت پاییز تو شهرمون قشنگ نبود...البته هفته های اول پاییز همیشه برام خیلی دلچسب بوده.....و من از هوای تازش و بادهای خنکش کلی کیف می کردم.....اما خوب اینجا دیگه پاییزش زیادی زمستونه و کثیف کاری داره.....

حالا بگذریم بازی از این قراره که باید چیزی که ما رو یاده پاییز می ندازه بگیم...حالا می خواد اهنگ باشه فیلم باشه....یا حتی یه عکس...!
                               

اون اقاهه که رو گاریش کلی زالزالک می فروشه منو یاده پاییز می ندازه ...یاده مهر ماه و شروع مدرسه.... من خاطرات اون روزا هنوز تو ذهنم مونده...اون اقاهه کناره مدرسه ی ابتداییمون که زالزالکارو تو کاغذایی که تند تند عیهو بستنی قیفی می پیچید و بهمون می فروخت....و من اونا رو دور از چشم مادرم نشسته می خوردم..... اینقدر تند تند می خوردمشون که بعضی وقتا اون کرمکا رو هم نمی دیدم.... و یهو می دیدم تو دهنم پر از اون کرماست و همچین شل می شدم که دیگه نگو و نپرس....

هه...

راستی هر کسی این بازی رو دوست داشت انجام بده از طرفــــــــــ اووووم همه دعوتن...(:!

 


 

تشکر خیلی خیلی زیاد و ویژه  از انتروپید که دیشب به خاطره این فیده کلی بهش زحمت دادم...

این هم فید ما.........

http://feeds2.feedburner.com/o0o0o0om 

وای حس با کلاسی و اینا دارم....!

پ.ن: کرگدن خان باز یک بازی راه انداخته، که خوب این دفعه من هم در بازیشون شرکت کردم. این شما و این رونمایی از معابد اهالی بلاگستان !