داشتم با شالگردن داداش گل و بلبل وبلاگیمون می چتیدم.... وای خاک به سرم تو خوابم نمی دیدم داداشم همچین سیگاری باشه و راه به راه سیگار دود کنه تو هوا... خلاصه می خندیدمو چت می کردیمو می حرفیدیم...تا یهو فضای یاهوم عوض شد. ۱۰ نفر نمی دونم از کجا اومدنو هی بهمون هلووووووووو های و از اینا دادن.....دی:منم که خوشحال هول کرده بودم اصلا نمی دونیستم چیکار کنم انگار تو عمرم انگیلیسی صحبت نکردم...گیج شده بودم شدید..... یهو تو چند مین کلی دوستای خارجکی پیدا کردم... از فرصت استفاده کردمو چند تا مصری و کانادایی  و البته یه دونه بغدادی که فوق العاده جذاب بود رو ادد کردم و با اعتماد بنفس کامل شروع کردم به صحبت کردن... این بغل ایدیمون یه دونه عکسمم بود.... که اینا دیگه عاشقمون شدن..... کانادایی می گف من تو عمرم همچین دختره زیبایی ندیدم یعنی ایرانیا اینقدر زیبان....؟!دی:...خلاصه ما هم جو گیر شروع کردیم به تعریف کردن از دخترای ایرانی و خودمونو کلا مملکتمون.....دی:.....بغدادی هم از یه طرف هی می گف....  من پارسال ریس جمهورتونو در مکا دیدم .... اقا ما هـــــــــی می خدیدیم و براش از این ایکونای ۲ نقطه دی می زاشتیم.......نمی دونم چرا همش حس می کردم این بچه ی احقی نژادمونو دارن مسخره می کنن.... اصلا یه خورده شدیدا شای شده بودمو دیگه هنگ کرده بود و بهتره بگم کم اورده بودم...دی:!

خلاصه اینکه اینا همشون خیلی مهربونو ساده بودنو اینو می شد از صحبت کردناشون به راحتی متوجه شد..... سعی می کردن بی ریا باشن.... یکیشون همون کانادایی می گف ارزومه تو رو به کشورمون دعوت کنم....و بتونم ازتون پذیرایی کنم..... البته دوست دارم ایران هم بیام و تهران رو ببینم.....دی:!

اووووم قراره هر شب باهاشون بچتــم...البته فقط برای تقویت زبان....دی:!