.37.
امروز مثلا کلاس داشتیم........ من که سر ساعته همیشگی حاظر بودم... اما.....مگه سرویس می یومد....؟! کلا خیلی دیرم شده بود.... بالاخره بعد از کلی انتظار اقا تشریف اوردن.....یه جمعیتی منتظر مونده بودن... با اومدن تنها یک سرویس. نصفه بچه ها بی جا می موندن...!!!
خدا یه بزرگ ما رو تنها نزاشت و دقیقا سرویس بقله ما توقف کرد..... و من و البته انبوهی پسر که می شه گف تقریبا هرکول( تنها لغتی که منو یادشون می ندازه) حمله ور شدیم به صندلی ها..... هر کی برا دوستش به کمک دفتر. چتر. کاپشن. دست. پا.کلاه.و......جا می گرف... منم در ردیفه سوم... جا گرفتم... که یهو اقای سرویسی گف: خانوم برین یه جایه دیگه بشینین.... اینجا رو می خوام بدم یکی دیگه بشینه.... منم بهش گفتم نمی شد زوددتر بگین.... الان جایی هست ایا...؟! گف حالا که اینقده حاظر جوابی من جایی براتون ندارم....... دلم می خواست اون لحظه یکی محکم بزنم تو سرش یه فحشم نثارش کنم... راننده ی سرویسیه بدبخت........ ولی شما ها شاهد ... من حالا کارش دارم..... بزار یه گزارش براش بدم... پروووووو کلی که دیر اومد دنبالمون... بعدشم برا دوستاش جا می گیره.... ماهم اینه لشکره شکست خورده با مینی اومدیم....... اینقده حرص شو داشتم کهحتی موقع برگشتم باهاش نیومدم..... یعنی اصلا نمی تونستم سواره ماشینه بیخودش بشم....!!!
این ماجرا باعث شد... من و دوستانم.... ۲۵ دقیقه کلاسیو دیر کنیم ... که من غیبتام فول بود......... اما خانوم مهندس ... دیگه یه جورایی با ما خیلی صمیمی شده تو همون کلاسه ایتالیایی.... و همش ما رو شرمنده می کنه....!!!
برو بچ اموز اومدن خونمون........منم براشون عکساشونه ریختم تو فلش..... کلا همه دنباله عکس هایی که ما می گیریم هستن......!!!
خودمم خسته شدم... یا باید رایت کنیم یا بریزیم تو فلش....!!!
کلاس زبان امروز بد نبود. درسته اصلا از استادمون خوشم نمی یاد ..... اما بیشتر از بچه هایی که تو کلاس پر از انرژیه منفی هستن بدم می یاد....... دم به دقیقه می گه ساعت چنده......؟! اوه کلاس چرا نمی گذره....؟! کی تموم می شه...؟ خسته شدم....؟! این کارو نکنین ... اگه علاقه ندارین بگین دوس ندارم... این اداها چیه در می یارین......!!!
ماتیلدا جون رو من تاثیر گذاش و من اشپزی کردم..... اونم چی ... غذایی که از بوش متنفرم..... قرمه سبزی.......!!! ولی کلی اب داشت....
. مهم همت بود... که من با جونه خسته و اعصابی خورد اشپزی کردم..... بابام کلی ازمون تعریف کردن....
.... فک کنم تشویقم کردن.....
که دباره اشپزی کنم و اینا!!!
من صورتم صافه صافه وقتی هم یه دونه جوش می زنه رو صورتم تمامه فکرم می شه اون جوشه.. خلاصه دیشب در مورده اون یه دونه جوشه... سرچ کردیم.... به شما هم می گیم که اگه روزی روزگاری یه جوشی زدین باهاش چه کنین....!!!
اول صورته خوشگلتونو با گلاب بشورین.....( خوشگلی این حرفارو هم داره دیگه.... یه چند مین تحمل کن بوشو خوب...)
دوم می تونیم برا چند لحظه یعنی چند دقیقه.... رو جوش مورده نظر یخ بزارین....!!!
شب وقتی می خوایین لا لا کنین... به جوشتون خمیر دندون بزنین....( نه راستشو بگین تا حالا اینقده اطلاعات در مورده جوش کسب کرده بودین.....؟؟؟
)
شب بخیر بابای...!!!