۸۴.۲.۱۰...... اون اخرین اس ام اسی که داده بودی..... باعث شد... همه چی تموم شه..........می دونی چیه ... من هیچ وقت دوستت نداشتم..... اما از اونجایی که تو اینقدر خوب بودی دلم نمی یومد با رفتنم اذیتت کنم.... اما.... رفتنه من تقصیره من نبود.... اونا نمی خواستن که تو بشی بخشه مهمی از زندگیم.... تو خودتم می دونستی که نمی تونی انتخاب من باشی اما یه جورایی مجبورم کردین..... تو با همه ی لطفی که به من داشتی ..... اما ای کاش هیچ وقت جلو نمی یومدی... کاشکی هیچ وقت حرفی از دوس داشتنت نمی زدی...... اما امروز خوشحالم خیلی هم خوشحال...... منم دوس دارم عاشق بشم.... دوس دارم... خودم عاشق شم........ من عاشق ت نبودم... شاید برا همین رو حرفه هیچ کی حرف نزدم و فقط سکوت کردم.... نمی دونم تا کی می خواد این تاریخا یادم بمونه... اما این تاریخا خیلی حرفا رو یادم می یاره.... من تصمیم گرفتم تا زمانی که خودم عاشق نشدم... کسی رو تو زندگیم راه ندم....... که دیگه این همه زجر نکشم....... این همه غصه نخورم.....دوس دارم همیشه خوشحال و شاد باشی.......... می دونم تو هم حتما این روز رو فراموش نمی کنی........ اما گذر زمان خیلی چیزارو تو خودش حل می کنه.... خیلی حرفا رو ثابت می کنه.......!!!

 

..........................................................................................................................................

دیروز تو کلاسه زیست جانوری بودیم.... چون دیروزش امتحان داده بودیم خیلی از همکلاسیامون نیومده بودن........کلا کلاس خلوت بود.....جز چند نفر........یهو از ته کلاس یکی از همون گاگولا گف.........( با یه لهجه ی خاص بخونین....) اوووووووووووووووستااااااد.... با عرض سلام و خسته نباشید...می خواستیم... چند تا سوال از سرکار بیپرسیم.......( حالا داره این حرفا رو با جدیت کامل می گه.... کلا رفتارش اینطوریه....می خواد هر چی بگه اینطوری می گه...) من تا دیدم این شروع کرده به حرف زدن و کلاسه خلوته ما ساکت تر شده..............یهو..... از اون خنده هایی که داره منفجر می شرو کردیم....... و چشمانمان قطراته اشک می پریدن..... و ناگهان وقتی چشمان... به...(هو) افتاد  که از چهره ی من اینطوری مات شده بود............. وضعمان بدتر خراب شد........و خنده هایمان غیر قابل کنترلتر......((: واقعا نمی دونم چرا این خنده هامو نمی تونم نگه دارم......... الان جدیدا بدتر شدم.... جاهایی می خندم.... که اصلا دسته خودمم نیس..... فقط سعی می کنم خودمو کنترل کنم... و از دیده دیگران مخفی............!!!

اون اقاهه جزوه گرفته بود ازمونا........... گف خانومه اوووووووم...... من می شه تمامه جزوه های درسامونو از شما بگیرم..........منم گقتم... نه فقط همین دفترمون تمیز بود که تقدیمتون کردیم...... باقیش دست خطه خودمونه.....:دییییییی............!!!

دیروز یعنی دههم تولده ۲ تا از فک و فامیلایه جینگولیمون بود.......... یکی رو دیروز چتر شدیم...... یکی رو امروز دعوتیم...:دی...!

الانم فیلمه محیا رو گرفتم و می خواییم ببینیم... می گن خیلی قشنگه... امید وارم که قشنگ باشه... و بیخودی از وقته مطالعمون نزده باشیم...:دی!